<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
| Design By : Pichak |
|
|
|
|
واشنگتن در آتش می سوزد، نیویورک ویران شده و اکنون زمان آن فرا رسیده که بخشی از داستان بازی را در نیویورک دنبال کنید. در این قسمت بازیکنان در نقش یکی از سربازان گروه Delta قرار می گیرند. آن ها به دلیل اینکه در مراحل قبلی اتفاقات بدی افتاده و سایر گروه ها مأموریت هایشان را بد به پایان رسانده اند، وظیفه دارند که اطلاعات بسیار محرمانه ای را پیدا کنند. اطلاعاتی که هدف های بسیار مهمی را نمایان می کنند. مانند نسخه های قبلی این سری از بازی ها، در این عنوان زاویه دوربین بین نیروهای زمینی و نیروهایی که از هوا به زمین تیراندازی می کنند، تغییر می کند. مرحله با صحنه ای شروع می شود که یک هلیکوپتر با از بین بردن موانع در پیش رویش، به سمت گروه Delta حمله ور می شود.
زمانی که هلیکوپتر روبروی نیروهای Delta قرار می گیرد، زاویه دوربین تغییر می کند و بازیکنان خود را در یک هواپیمای نظامی AC-130 می بینند که اجازه پیدا کرده تا آن هلیکوپتر را از بین ببرد. البته به هواپیما دستور داده شده که در حمله هایش به پاریس کمترین آسیب را برجا بگذارد. در همین زمان هواپیمای AC-130 هم مورد حمله گروهی از جنگنده های روسی واقع می شود و در همین لحظه بازی دورباره بازیکنان را در نقش گروه Delta قرار می دهد. بازیکن همراه با سایر اعضای گروه، راه خود را از میان خانه ها باز می کنند و به حیاط پشتی یکی از خانه هایی می رسند که در سر راهشان قرار داشت. در این مرحله بازیکنان با ترکیب خوبی از سلاح های معمولی و Sniper در مقابل Machine Gunهای دشمن مواجه خواهند شد. پس از این قسمت نیز بازی دوباره بازیکن را به سمت هواپیمای AC-130 می برد و با به نمایش درآوردن یک صحنه فوق العاده زیبا، نبردهای هیجان انگیزی را به نشان می دهد. دمویی که از این عنوان پخش شد، بسیار کوتاه بود، اما برای اینکه بازیکنان را با حال و هوای بازی آشنا کند، بسیار عالی بود. تنوع گیم پلی و حالت های مختلف مبارزه در این مرحله بسیار خوب از کار درآمده بود. از دیگر قسمت هایی که این عنوان به آن امید زیادی دارد، بخش چندنفره آن است. شاید یکی از بزرگترین قسمت های جدیدی که در این بخش به چشم می خورد، Kill Confirmed نام داشته باشد.
این مد حالتی از Team Deathmatch است که به روش های مختلف می توان آن را بازی کرد. این قسمت به این صورت است که اگر شما کشته شوید، چیزی به عنوان Dog Tags از خود بجا می گذارید. اگر بازیکنان بتوانند این Dog Tagها را بدست بیاورند، برای تیمشان امتیاز کسب می کنند. اگر هم Dog Tagهای هم تیمی های خود را بدست بیاورند، این فرصت را از تیم حریف می گیرند که Dog Tags تیم شما را بدست بیاورد و امتیاز کسب کنند. سیستم کسب امتیاز در Kill Confirmed به صورتی طراحی شده که بازیکنان با استراتژی های جدید به مبارزه با دشمنان در این حالت از Team Deathmatch بپردازند. بازیکنان می توانند از راه دور و با سلاح های دوربرد دشمنان را از بین ببرند و هم می توانند به صورت مستقیم حمله کنند و Dog Tagها را جمع آوری کنند. در این قسمت آیتم های ویژه ای برای سلاح ها طراحی شده که بازیکنان می توانند با پیشرفت در بازی آن ها را بدست بیاورند. این امکانات به بازیکنان این امکان را می دهند که قدرت تیراندازی سلاح یا برد آن را افزایش بدهند. یکی دیگر از تغییرات این قسمت سیستم Kill Steak بازی است. این قسمت دیگر با این نام در بازی حضور ندارد و با اسم Point Streak شناخته می شود. دلیل این کار نیز این است که با کشتن دشمنان در این حالت، Streak تیمی خود را افزایش می دهید و با این کار به تیم خود کمک زیادی می کنید. یکی دیگر از تغییرات بازی در این قسمت انتخاب های مختلف در حالت Streak است. شما همچنان می توانید پاداشی که در حالت Streak بدست می آورید را انتخاب کنید، اما لیستی که برای این کار پیش روی شما قرار می گیرد، بسیار متفاوت است. این لیست Strike Package نام دارد و سازندگان سعی کرده اند که این لیست بر اساس Level بازیکنان و نحوه بازی آن ها مرتب شود. برای آن دسته از بازیکنانی که هنوز مهارت زیادی در بازی بدست نیاورده اند نیز Strike Package پشتیبان در نظر گرفته شده است. این قسمت کمک زیادی به تیم می کند و قابلیت هایی مانند گروه Recon را به برخی از بازیکنان می دهد. بازیکنان با این قابلیت آنقدر بازی می کنند که سرانجام Strike Package های مخصوص بدست می آورند. این قسمت برای بازیکنان تازه کار طراحی شده و پس از مدتی این قابلیت ها نیز از آن ها گرفته می شود و امکانات حرفه ای تری به آن ها داده می شود.ولی به پای SWAT4نمیرسه.
|
||
|
|
|
|
|
بدون شک Max Payne یکی از گنجینه های این صنعت است، بازی که علاوه بر ماهیت شوتینگ و دلچسبش، بازیبازها را تحت تاثیر خود قرار می داد. در واقع Max Payne یکی از اولین نمونه های شوتر بود که در شریانش احساسات گرمی جریان داشت و این دستاورد را تا پایان، ناب و تازه نگه می داشت. اما این بار قصه کاملاً عوض شده؛ این بار نه Remedy و سم لیک بلکه Rockstar در حال ساخت Max Payne جدید است. در نتیجه انتظار تغییر بازی، چندان دور از ذهن نیست. داستان MP3 حدود 12 سال بعد از نسخه دوم شروع می شود؛ مکس به کمک دوست قدیمی اش Raul Passos (که قبلاً در New York Police Academy با او آشنا شده بود) از نیویورک به Sao Paolo (سائوپائولو) فرار می کند (هنوز مشخص نیست او به چه دلیلی از شهر فرار کرده و به برزیل رفته). او در برزیل به عنوان مامور امنیتی و محافظ شخصی یکی از ثروتمندان شهر با نام Rodrigo Branco استخدام می شود. Rodrigo یکی از بزرگترین خلافکاران شهر است و این دست مایه اصلی بازی است؛ مکس از یک سو وارد کشمکش های باندهای مختلف در سائوپولو می شود، از سوی دیگر محافظ رئیسش Rodrigo و خانواده اش است و از سوی دیگر باید خاطرات تلخ گذشته را فراموش کند. ![]() اما ماموریت اصلی مکس زمانی آغاز می شود که همسر Rodrigo، توسط یکی از باندهای شرور شهر (The Comando Sombra) برای به دست آوردن احترام باندهای دیگر به گروگان گرفته می شود. Rodrigo و برادرانش به مکس توصیه می کنند که کاری نکند و فقط پول را به دزدان برساند، اما مکس هیچ وقت اینکار را نمی کند. در عوض او آماده یک جنگ تمام عیار می شود. مکس پین 3؛ این ترکیب نامتعارف MP3 در سائوپائولو رخ می دهد، شهری با 20 میلیون جمعیت، اقشارهای مختلف و فاصله های ناامید کننده طبقاتی؛ همراه با رقص های معروف Baile Punk کوچه بازاری اش و مردمی که زندگیشان با درد، رنج و نا آرامی عجین شده. Rockstar برای شبیه سازی هر چه بهتر این شهر یک تیم 10 نفره به برزیل فرستاده و آن ها محله های متفاوت این شهر، خیابان ها، کوچه ها و مردم را اسکن کرده اند، کاری که Remedy قبلاً تست کرده بود و نتیجه عالی بود (آن ها تیمی از فنلاند به نیویورک فرستادند و خیلی از محلات را اسکن کردند). Max Payne علاوه بر نکات عطف یاد شده، چند نکته مهم دیگر دربر داشت؛ اولی فضای نوآر؛ این بازی کوچه های تاریک و تنگ، برف و سرما، قهرمان سیاه و صدها شاخصه نوآر دیگر را دربرداشت. اما همه این فضاها، به لطف شهر نیویورک امکان پذیر بود. سوال اصلی اینجاست که آیا R* توان پیاده سازی این فضا را در شهری مثل سائوپائولو دارد؟ البته R* قول داده با ساختمان ها و محلات این شهر یک حس خالص نوآر اضافه کند. آن ها می گویند این اتفاق با وجود مخروبه های شهر و بناهای تاریک امکات پذیر است. باید دید R* از پس این کار به خوبی برخواهد آمد؟ یکی دیگر از دغدغه های داستانی بازی، به خلاء 12 ساله مکس مربوط می شود. ما 12 سال قبل مکس را دیده ایم؛ یک قهرمان ایده آل و دوست داشتنی با خاطرات تلخ و زندگی سخت. اما این بار او پیرتر شده، خیلی بدبین تر از گذشته است، اضافه وزن دارد، الکلی است و به مسکن اعتیاد پیدا کرده. حتی در قسمتی از بازی، تصمیم می گیرد موهای خود را از ته بتراشد! (اتفاقی که ماه هاست بحث داغی برای سایت ها و فروم های مختلف بازی شده) ما کاملاً با این مکس غریبه ایم. تنها راه حل فلش بک هایی است که به احتمال بسیار زیاد در بازی وجود خواهند داشت، فلش بک هایی که ناگفته های 12 ساله مکس را بازگو کنند. ![]() دومین مشخصه شاخص Max Payne، روایت کمیک مانند و زیبای آن بود، اینبار اما، R* میان پرده های in game را ترجیح داده. به گفته آن ها با این میان پرده ها، ارتباط بازیباز با قصه روان تر و بهتر است. ولی از طرف دیگر حذف این روایت تصویری، خیلی از طرفداران مکس را دلسرد کرده، باید دید R* در این مورد چه خواهد کرد. به سلامتی مکس! گیم پلی در MP3 با وجود اطلاعات کمی که از آن فاش شده، به نظر نمی رسد تفاوت چندان زیادی با نسخه های قبلی خود داشته باشد. بازی هنوز هم یک شوتر سوم شخص است و اکثر شاخصه های این سبک را در خود جای داده. علاوه بر این مکس توانایی حمل سه اسلحه همزمان و استفاده از 2 اسلحه متفاوت همزمان را خواهد داشت. سنگر گیری هم دقیق تر شده و شلیک کور هم در بازی وجود دارد. مبارزات تن به تن هم خیلی کارآمدتر از گذشته شده. طبق شنیده ها بخش آنلاینی هم در بازی تعبیه شده. خدا به خیر کند! سومین مشخصه Max Payne هم که بخش گیم پلی را به طور کلی تحت الشعاع خود قرار می داد، Bullet-Time بود. با BT می توانستید با چند ثانیه Slow-Motion شیرجه بزنید و چند دشمن را به راحتی بکشید. این المان نه تنها بازی را خیلی سینمایی تر می کرد، بسیار کارآمد هم بود. در نسخه جدید این قابلیت با کمی تغییر وجود خواهد داشت. در MP3 به جای Bullet-Time المان مشابهی با نام Environmental Bullet-Time وجود دارد و علاوه بر کارایی فوق، به مکس این اجازه را می دهد که قبل از بلند شدن پس از شیرجه از زمین به دشمنان شلیک کند. برزیل زیبا، برزیل زشت از منظر گرافیکی هم، MP3 عنوان بدی به نظر نمی رسد. با وجود دور شدن از اصل تیره بازی و با توجه به تغییر شهر، تم بازی هم دستخوش تغییر شده و بیشتر شبیه آثار قبلی خود R* است تا تم های روانشناسانه Remedy. موتور بازی RAGE است که پیش از این قدرت بالای خودش را در رندر بافت های مختلف در GTA IV و Red Dead Redemption نشان داده. سطح توجه به کیفیت بافت ها با توجه به تصاویر موجود بسار قوی و تحسین برانگیز به نظر می رسد. انیمیشن های بازی هم که با کمک موتور قدرتمند NaturalMotion's Euphoria ساخته می شوند. اما مهم ترین نکته در MP3 استفاده از Motion Capture و ضبط صدها ساعت از حرکات و عکس العمل ها است. با توجه به این نکته بازی دارای واکنش های طبیعی اشخاص مختلف خواهد بود. به گفته سازندگان حتی واکنش دشمنان هم بسیار طبیعی شده، برای مثال در صورت شلیک به دست دشمنان، توانایی حمل سلاح را از آن ها می گیرید و با شلیک به پای آن ها، آن ها را متوقف می کنید. ![]() مانند اکثر بازی های شوتر روز، MP3 هم تخریب پذیری قابل توجهی دارد و سازندگان قول تخریب پذیری های طبیعی را داده اند که سهم ویژه ای هم در گیم پلی داشته باشد. خبر خوب دیگر هم بازگشت James McCaffrey به عنوان صداپیشه مکس است. سازندگان حتی از او به عنوان منبع الهام برای طراحی مدل مکس استفاده کرده اند. Rockstar بازی را به 4 شعبه اش در تورنتو، لندن، ونکوور و نیو اینگلند سپرده و طبق شنیده ها بیش از صد میلیون دلار هم برای بازی خرج خواهد کرد. این دست و دلبازی و اختصاص این همه انرژی برای طرفداران خوشحال کننده است، ولی زمان طولانی نیاز است تا بتوانیم به مکس جدید عادت کنیم، به امید آن روز! ولی به پای swat4نمیرسه. |
||
|
|
|
|
زندگی نامه استیو جابز (Steve Jobs) مدیر ارشد عملیاتی شرکت رایانه ای اپل (Apple)استیون پاول جابز (Steve Jobs) متولد ۲۴ فوریه ۱۹۵۵ مدیر ارشد عملیاتی شرکت رایانه ای اپل و یکی از چهره های پیشرو در صنعت رایانه است. او (به همراه استیو وزنیاک Steve Wozniak) یا بنیان گذاشتن شرکت اپل در سال ۱۹۷۶ و ارائهٔ رایانهٔ اپل II و برای مورد پسند عام قرار گرفتن مفهوم رایانه خانگی کمک بسیار کرده است. بعدها، او یکی از اولین افرادی بود که به ارزش تجاری بالقوهٔ رابط گرافیکی کاربر و موشواره ای که در مرکز تحقیقات شرکت زیراکس در پالوآلتو ساخته شده بود، آگاه گشت و بر افزوده شدن این فناوری های نوین به رایانهٔ اپل مکینتاش نظارت کرد. امروزه، به عنوان مدیر ارشد عملیاتی شرکت اپل، جابز به نجات دهنده اصلی این شرکت معروف شده است. خصوصاً پس از به نتیجه رسیدن ایده ای که وی اصرار و علاقه ای شخصی به آن داشته است؛ آی پاد. همچنین او نائب رئیس و مدیرعالم استودیوی پویانمائی پیکسار نیز هست. این شرکت یکی از شرکت های پیشرو در زمینهٔ تولید محصولات سینمائی ای است که از پویانمائی رایانه ای استفاده می کنید. در ۲۴ ژانویه ۲۰۰۶، شرکت والت دیزنی اعلام کرد که در مورد خرید شرکت پیکسار به قیمت ۷,۴ میلیارد دلار (به شکل سهام در دیزنی) به توافق رسیده است. انتظار می رود که انجام مراحل این معامله تا تابستان سال ۲۰۰۶ به اتمام رسد. این تراکنش بین شرکتی، استیو جابز را که عمده ترین سهامدار پیکسار (با ۵۱ ردصد کل سهام) است، به بزرگترین سهامدارحقیقی شرکت دیزنی (با حدود ۶ درصد کل سهام این شرکت) تبدیل می نماید. او همچنین در هیئت مدیرهٔ این شرکت نیز حضور خواهد یافت. برای مطالعه ی کامل زندگی نامه ی استیو جابز به ادامه مطلب مراجعه کنید.
● سال های ابتدائی زندگی او فرزند ”جوآنی سیمپسون“ و پدری سوری به نام ”عبدالفتاح (”جان“) جَندَلی“، استاد دانشگاه در زمینهٔ علوم سیاسی، است. او در شهر گرین بِی در ایالت ویسکانسین ایالات متحده به دنیا آمد. به دلیل اینکه پدر و مادر او زوجی ازدواج نکرده بودند و در آن زمان داشتن فرزند برای چنین زوجی از نظر جامعه قابل قبول نبود، استیون پاول برای پذیرفتن به فرزند خواندگی از سوی زوجی دیگر معرفی شد. خیلی زود پس از تولد، زوج دیرگی به نام ”پاول و کلارا جابز“ از اهالی شهر مانین ویو در سانتاکلارای کالیفرنیا، او را به فرزندی پذیرفتند. این زوج وی را ”استیون پاول“ نام گذاشتند. پدر و مادر اصلی او بعدها ازدواج کردند و خواهر تنی جابز را به دنیا آوردند. وی مونا سیمپسون نام دارد و رمان نویس است. ازدواج پدر و مادر تنی جابز چند سال بعد با طلاق پایان گرفت. تا به امروز جابز از اینکه پاول و کلارا جابز را والدین ناتنی اش بخوانند، بیزار است و ترجیح می دهد که ایشان تنها به عنوان ”والدین“ او خوانده شوند. در سال ۱۹۷۲، جابز از دبیرستان ”هوستید“ در هشر کاپِرتینو در کالیفرنیا فارغ التحصیل شد و در کالج رید در شهر پورتلند ایالت اورِگُن ثبت نام کرد اما بعد از یک نیمسال تحصیلی انصراف داد. سال ها بعد زمانی که در یک مراسم فارغ التحصیلی در سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استفورد سخنرانی می کرد گفت که حتی پس از انصرافش از ادامه تحصیل در کالج رید باز هم سر کلاس ها – از جمله کلاسی درباره خوشنویسی حاضر می شده است. او در مورد این کلاس گفت: ”اگر گذر من به این یک کلاس در کالج نمی افتاد، مَک [رایانهٔ مکینتاش] هیچوقت قلم های رایانه ای متفاوت و دارای فاصله های مناسب نسبی نمی بود“. در زمستان ۱۹۷۴، او به کالیفرنیا بازگشت و به همراه استیو وزنیاک، حضور در جلسات ”انجمن رایانهٔ هوم بِرو“ را آغاز کرد. جابز شغلی به عنوان یک تکنسین در شرکت آتاری، سازنده رایانه و دستگاه بازی رایانه ای که آن روزها محبوب بود، یافت. در طی این دوران، این مسئله برای بعضی افراد علاقمند آشکار شده بود که با ایجاد تغییر اندکی در صدای نوعی سوت سونک که به عنوان اسباب بازی در جعبه های کورن فلکس موجود بود، شخص می توانست فرکانسی ۲۶۰۰ هرتزی را ایجاد کند. این فرکانس صوتی خاص نویع پیام صوتی استفاده شده جهت مسائل نظارت بر شبکهٔ تلفن شرکت ای تی و تی (AT&T) بود که با تقلید آن به وسیله دمیدن سوت در گوشی تلفن، امکان انجام دادن مکالمات راه دور به شکل رایگان ممکن می شد. در سال ۱۹۷۴ جابز و وزنیاک برای مدت کوتاهی وارد کس بو کار تولید و فروش ”جعبهٔ آبی“ مبتنی بر این ایده شدند. با استفاده از این جعبه مکالمات راه دور رایگان ممکن می شد. پس از سفر معنوی استیو به هند، وی با سری تراشیده و با جامهٔ سنتی هندی بر تن، به آمریکا بازگشت. او سر کار پیشین اش در آتاری بازگشت اما برای پیشگیری از ایجاد مزاحمت از سوی او برای دیگر کارمندان، تنها پس از ساعت کاری که طراحان دیگر رفته بودند می توانست سر کارش بیاید. وظیفهٔ او ساختن یک صفحهٔ مدار الکترونیکی برای یک بازی شرکت آتاری – به نام Breakout- بود. بر طبق گفتهٔ نولان بوشنل – بنیانگذار آتاری – جایزه ای ۱۰۰ دلاری به ازاء هر تراشه ای که در فرآیند طراحی از دستگاه اصلی حذف می شد داده می شد. استیو که علاقه و دانش اندکی در طراحی صفحه مدارهای الکترونیکی داشت، با استووزنیاک قول و قراری گذاشت که اگر ”واز“ (Woz – مخفف Wozniak) بتواند صفحهٔ مداری با حداقل تعداد تراشه ها طراحی کند، جایزه ای که از آتاری دریافت می کنند را بین خودشان تقسیم نماید. این پروژه انجام شد و با وجود حیرت فراوان مسئولین آتاری، وزنیاک توانست که تعداد تراشه های استفاده شده در دستگاه نهائی را ۵۰ عدد کاهش دهد. متأسفانه، وزنیاک طراحی را به حدی فشرده انجام داده بود که تولید دستگاه نهائی بر روی خط مونتاژهای آن دوران ممکن نبود با وجود این، جابز به وزنیاک گفت که آتاری تنها ۵۰۰ دلار جایزه پرداخت شده بود) و پیشنهاد کرد که وزنیاک نیمی زا آن را برای کاری که انجام داده بود بردارد. سال ها بعد، زمانی که استیو وزنیاک مبلغ واقعی جایزه را فهمید، نتوانست بر احساسات خود غلبه کند و گریست. او گفت که می خواسته است که لطفی در حق یک دوست خوب بکند و اگر جابز از او خواسته بود که آن کار را مجانی هم انجام دهد، فقط به دلیل جالب بودن همکاری با آتاری و به خاطر خود بازی Breakout، حتماً انجامش می داد. اما در حالتی که پیش آمده بود، احساس می کرد که به او خیانت شده است. استیو جابز بقیه آن مبلغ را رای آغاز شرکت اپل سرمایه گذاری کرد و آن دو در این شرکت سهیم شدند، اما دوستی آنان هیچ گاه به شکل گذشته بازنگشت. البته خود وزنیاک در پاسخ به پرسشی در این باره گفته است که این مسئله آنقدر قدیمی است که می توان آن را فراموش شده دانست و او نیز مایل است آن را فراموش کند. به علاوه او گفته است که این مسئله ممکن است اشتباهی از سوی آتاری بوده باشد که بعدها آن مبلغ را ۵۰۰۰ دلار اعلام کرده اند. در سال ۱۹۷۶، وقتی جابز ۲۱ ساله و وزنیاک ۲۶ ساله بودند، شکرت رایانه ای اپل را در پارکینگ خانوادهٔ جابز، بنیان گذاشتند اولین رایانهٔ شخصی ای که جابز و وزنیاک به بازار معرفی کردند اپل I نام داشت. قیمت این رایانه ۶۶۶ دلار و ۶۶ سنت بود. در سال ۱۹۷۷، جابز و وزنیاک رایانهٔ اپل II را معرفی کردند که این رایانه به موفقیتی عظیم در بازار رایانه های خانگی تبدیل شد و شرکت اپل را به یکی از بازیگران صنعت در حال تولد رایانه های شخصی تبدیل کرد. در دسامبر ۱۹۸۰، شرکت رایانه ای اپل به شرکت سهامی عام تبدیل شد و با شاخص ابتدائی عرضهٔ عمومی (IPO) بالائی که کسب نمود، قدرت و نفوذ جابز بیش از پیش افزوده گشت. در همان سال، شرکت اپل، رایانه ای اپل III را معرفی کرد که این رایانه با موفقیت کمتری در بازار مواجه شد. همزمان با رشد اپل، این شرکت جستجوئی را برای یافتن مدیران مستعد که بتوانند آن را در مدیریت توسعه و گسترش کمک کنند، آغاز کرد. در سال ۱۹۸۳، جابز با به چالش طلبیدن جای سکولی که یکی از مدیران پیسی کولا بود، او را تطمیع کرد که به عنوان مدیر عامل اپل کار کند. جابز به او گفته بود: ”می خواهی که باقی زندگی ات را صرف فروختن آب – شکر بگذرانی، یا می خواهی شانس این را داشته باشی که دنیا را عوض کنی؟“. در همان سال شرکت اپل، رایانه ای اپل لیزا را معرفی کرد که با وجود پیشرفته بودن از نظر فناوری از بابت تجاری ناموفق از آب درآمد. سال ۱۹۸۴ سال معرفی رایانهٔ مکینتاش بود. این رایانه اولین رایانه ای بود که رابط گرافیکی کاربر داشت و از نظر تجاری به موفقیت دست یافت. تولید و توسعه مک توسط جف راسکین آغاز شده بود و گروه تولی و توسعه این رایانه در اپل تحت تأثیر فناوری ای بودند که توسط آزمایشگاه های زیراکس در پالوآلتو تولید شده بود ولی هنوز به شکل تجاری ارائه نشده بود. موفقیت رایانهٔ مکینتاش شرکت اپل را متقاعد کرد که تولید رایانهٔء اپل II را به نفع خط تولید جدید مکینتاش متوقف کند که این مسئله تا به امروز ادامه یافته است. ● جدائی از اپل و بنیانگذاری شرکت نِکْسْت در حالی که جابز یکی از شخصیت های پیش برنده و رهبران معنوی اپل بود، منتقدین این مسئله را نیز مطرح کرده اند که او مدیری دمدمی مزاج و شلوغ بوده است. در سال ۱۹۸۵، پس از یک کشمکش بر سر قدرت در درون این شرکت، هیئت مدیره جابز را از مسئولیت هایش خلع کرد و او نیز از این شرکت استعفاء داد. با این تفاسیر باید توجه داشت که جابز به دلیل سهامدار بودن در شرکت، رئیس هیئت مدیرهٔ شرکت باقی ماند. پس از ترک اپل، جابز شرکت رایانه ای دیگری را با نام نِکْسْت بنیان گذاشت. ”ایستگاه کاری نکست“ (یکی از اولین محصولات این شرکت) نیز مانند رایانهٔ لیزا از نظر فناوری پیشرفته بود اما به دلیل هزینه های بالای فناوری، هیچ وقت قادر به ورود به جریان اصلی بازار نشد. برای کسانی که می توانستند هزینه های بالا را بپردازند خدمات این شرکت مطلوب بود و معمولاً پس از ارائه شدن به بازار باعث پیروی دیگر شرکت ها در آن زمینهٔ خاص نیز می گشت. به عنوان مثال یکی از مهمترین موفقیت های این شرکت سامانهٔ تولید و توسعهٔ نرم افزار مبنی بر روش های شی ءگرا بوده است. جابز معمولاً برای بازاریابی محصولات نکست به حوزه های دانشگاهی و علمی روی می آورد. چرا که فناوری های نو موجود در این محصولات بدیع و آزمایشی بودند (و هنوز به شکل نهائی و بالغ نرسیده بودند). از این محصولات می توان به هستهٔ ماخ (Mach Kemel)، ترانهٔ پردازش سیگنال دیجیتال (DSP) و پورت اینترنت توکار (Built-in) اشاره کرد. رایانهٔ نکست کیوپ (Next Cube) پیاده سازی ایدهٔ فلسفی جابز دربارهٔ یک رایانهٔ ”بین شخصی“ (Interpersonal) بود که به نظر او به عنوان قدم بعدی پس از رایانه های ”شخصی“ مطرح می شد. این ایده به این معنا بود که اگر رایانه ارتباط افراد با یکدیگر و همکاری و هم فکری را به سادگی ممکن می ساخت، بسیاری از مشکلاتی که رایانه های – شخصی – ناتوان از حل آنها بودند، حل می شد. پیش از این جابز به دلیل در نظر نگرفتن امکانات ارتباط با شبکه در رایانهٔ مکینتاش بسیار نقد شده بود و اکنون سعی می کرد که آن اشتباه را تکرار نکند. در زمانی که رایانه برای اکثر افراد معنی متن سادهٔ رایانه ای را داشت جابز با علاقهٔ فراوان سامانهٔ رایانامه ای تکست – نکست میل – را به عنوان نمونه ای از فلسفهٔ – بین شخصی اش- به نمایش گذاشت. این سامانه از اولین سامانه هائی بود که امکانات قرار دادن نگاره های قابل لیک و قابل نمایش بر روی تمام رایانه ها در متن رایانه را در خود داشت. جابز شرکت نکست را با وسواس کمال و عالی بودن به هر بهاء ممکن اداره می کرد. این توجه فراوان به جزئیات در نهایت باعث نابودی بخش سخت افزار این شرکت شده اما از سوی دیگر، به دنیا نشان داد که جابز می تواند یک رایانهٔ مکینتاش را طراحی کند که از نمونهٔ اصلی اش (که توسط اپل طراحی و ساخته شده بود) بهتر باشد. جعبهٔ رایانهٔ نکست کیوپ از فلز منیزیم بود که با لیزر برش داده می شد، در دید عموم نمونه ای از تلاش برای رسیدن به کمال به هر بهائی ذکر می شود. همانطور که جابز در اپل به آی بی ام حمله می کرد، در زمان مدیریت شرکت نکست هم آغاز به سرزنش شرکت سان مایکرو سیستمز به عنوان رقیبی بزرگ، نمود. بعدها، پس از تعطیل شدن بخش سخت افزار شرکت نکست، جابز و اسکات مک نیلی از مدیران سان مایکرو سیستمز، محصولی مشترک با نام اُپن اِستپ را ارائه کردند. با وجود اینکه کتاب های تاریخی، زمان کوتاهی که جابز مدیریت نکست را به عهده داشت به طور غلوآمیز و اغراق شده ای درخشان توصیف می کنند، ولی آثار و نتایج مدیریت وی بر این شرکت دو رویداد عظیم را برای جهان رایانه به ارمغان آورد: ۱) وب جهان پهنا، تیم برنرزلی در مرکز تحقیقات هسته ای اروپا (CERN)، سامانهٔ اصلی وب جهان پهنا را بر روی یک ایستگاه کاری رایانهٔ نکست ایجاد کرد. تأکید جابز بر این نکته که افراد عادی هم باید بتوانید برنامه های کاربردی ”پراهمیت“ (Mission-Critica) بنویسند، بنیان برنامه ای کاربردی به نام ”سازندهٔ رابط کاربر“ (Interface Builder) گشت که برنرزلی با استفاده از آن نتوانست برنامه ای با نام (WorldWideWeb ۱.۰) را بنویسد. ۲) بازگشت شرکت رایانه ای اپل. اتکاء اپل به نرم افزارهای کهنه و سوءمدیریت درونی در شرکت به خصوص در مورد ناتوانی آن برای انتشار نسخه ای به روز سان عمده برای سیستم عامل رایانه هایش، در اوایل و میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ میلادی این شرکت را به ورشکستگی نزدیک نمود. ایده های مترقی جابز در مورد تکیه کردن به بنیان های یونیکس در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی جاه طلبی بزرگی پیش نبود و حتی نوعی بازگشت به عقب محسوب می شد. اما این انتخاب در نهایت شالودهٔ محکم و بسط پذیری برای یک سیستم عامل گشت. بعدها، اپل از این روش استفاده کرد و تحت رهبری جابز تولید دوباره را تجربه نمود. فناوری های تولیدی شرکت نکست نیز به پیشرفت بسیاری از فناوری های دیگر مانند برنامه نویسی شیءگرا، نمایش پست اسکریپت و دستگاه های نور مغناطیسی کمک نمود. ۳) بازگشت به اپل ۴) در سال ۱۹۹۷ (میلادی)، اپل شرکت نکست را به قسمت ۴۰۲ میلیون دلار خرید و جابز به شرکتی که خود تأسیس کرده بود بازگشت. در سال ۱۹۹۷ یا از بین رفتن اطمینان هیئت مدیره به جیل آملیو مدیر ارشد عملیاتی اپل در آن زمان، جابز مدتی به عنوان مدیر موقت برگزیده شد. به هنگام بازگشت به اپل و به دست گرفتن مجدد رهبری این شرکت جابز از عنوان “iCED” که در آن CEO در زبان انگلیسی مخفف ”مدیر ارشد عملیاتی“ است، استفاده کرد. در ماه مارس سال ۱۹۹۷ جاز به طور ناگهانی تعدادی از پروژه ها مانند اپل نیوتن، سایبر داگ و اُپن داک را لغو کرد. در ماه های بعدی، بسیار از کارمندان دچار این ترس شدند که در صورت برخورد کردن به جابز در آسانسور شرکت ”ممکن است وقتی در آسانسور باز می شود بیکار شوند. واقعیت این بود که تعداد افرادی که عذرشان توسط استیو از شرکت خواسته می شد اندک بود، ولی چند نفر قربانی کافی است تا ترس به دل کل اهالی شرکت بیفتد“. ۵) با خریدن شرکت نکست توسط اپل، اکثریت فناوری های آن نیز به محصولات اپل راه یافت و از میان آنها ”نکست استپ“ از همه قابل توجه تر است که در طول زمان رشد یافته و به مَک او اِس تِن تبدیل شده است. اپل تحت رهبری جابز با معرفی رایانهٔ آی مَک فروش اش را به شکل قابل توجهی افزایش داد. از آن زمان، طراحی جذاب و معروفیت نام اپل محصولات این شرکت را محبوب ساخته است. در سال های اخیر، این شرکت با گسترش در حیطه های مختلف مواجه بوده است. با معرفی دستگاه قابل حمل پخش موسیقی آی پاد، نرم افزار موسیقی دیجیتال آی تیونز و فروشگاه موسیقی آی تیونز، شرکت اپل تاخت و تازی در زمینهٔ دستگاه های شخصی الکترونیکی و موسیقی بر خط به راه انداخته است. همراه با قدرت بخشیدن به نوآروری، جابز به کارمندانش گوشزد می کند که ”هنرمند واقعی بسته بندی و ارسال می کند“ (Real artists ship) که منظور او از این حرف این است که تحویل محصول کارا در زمان مشخص شده همانقدر مهم است که نوآوری و طراحی محشر اهمیت دارند. جابز سال ها است با حقوق یک دلار در سال برای اپل کار می کند و این باعث شده است که نام او به عنوان ”کم حقوق ترین مدیر ارشد عملیاتی“ در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شود. در سخنرانی افتتاحیهٔ نمایشگاه ”مک ورلد اکسپو“ در سانفرانسیسکو، حذف عنوان ”موقت“ از عنوان اداری جابز اعلام شد. با وجود اینکه حقوق فعلی او در اپل به شکل رسمی همان مقدار یک دلار در سال باقی مانده است، او تعدادی هدیهٔ پربهاء از طرف هیئت مدیرهٔ شرکت دریافت کرده است. از جمله این هدایا می توان به یک هواپیمای جت ۹۰ میلیون دلاری و کمتر از ۳۰ میلیون سهام شرکت اشاره کرد که اولی در سال ۱۹۹۰ و دومی در سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ به او اعطاء شده اند. بنابراین با وجود حقوق یک دلار در سال ، از زحمات او در این شرکت به خوبی قدردانی شده است. جابز برای توانائی های خارق العاده اش در بازاریابی و کسب رضایت مشتریان، همزمان تشویق و نقد شده است و حتی به این توانائی ها، عنوان ”حوزهٔ تحریف حقیقت“ داده اند که مخصوصاً در زمان سنخنرانی های افتتاحیه در همایش ها و نمایشگاه های مک ورلد بارز می شوند. این مسئله – حوزهٔ تحریف حقیقت – از جنبه ای دیگر به قیمت گذاری غیررقابتی محصولات اپل (مانند قیمت بالای رایانه ٔ G۴) و اتخاذ تصمیماتی خارج از نیازهای بازار (مانند حذف رایانه های خانوادهٔ مکینتاش) نیز اشاره دارد.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
سلام.شاید بدترین خبری که تو این وب می شد گفت مرگ یکی از بهترین داشمندان و مخترعان جهان
یعنی (استیو جاب) بنیانگذار شرکت ابل که آیفون اون تو جهان یک تحول بزرگ اجاد کرد باشه. درسته این مضوع به این وب ربطی نداره ولی مرگ اون من رو خیلی ناراحت کرد.حالا به بزرگی خودتون ببخشید.
|
||
|
|
|
|
|
سلام.چند تا بازی جدید اومده که من فقط اسم اونا وامتیاز هاشون رو میتونم بگم. بازی مثل:گیرز اف وار3امتیاز:9.5برای ایکس باکس_فیفا2012امتیاز:9_ فرمول1برایp.cوایکس باکس امتیاز:8.ولی اگه نظر منو بخوایین گیرز اف وار بازی به درد نخوری چون بیش از حد تخیلی هست و هیچ کدوم ازاین بازی ها به پای SWAT4نمیرسه. |
||
|
|
|
|
|
سلام.خبر جدید این که قرار شده که نسخه ی جدید بازی اسیسن کریدبرای xbox تا 29آذر90برسه.ولی نسخه ی p.cتا یک ساله دیگه به بازار بیاد. منظورام نسخه ی4 هست که بازم بهSWAT4نمیرسه.
|
||
|
|
|
|
|
سلام. بازیDRIVER.san franchscoبرای P.Cرسید.اساس این بازی ماشین سواری ولی کار هایی دیگه ای هم میکنه.در کل یکم مثل GTAهست.احتمالا نسخه ی ایکس باکسش هم تا8/7/90برسه. این بازی که از قدیم طرف دار زیادی داشته به سبک سوم سخص ماشین سواری اکشن ساخت شرکتUBISOFTهست.از جمله کار های این شرکت وگاست1و2هست کهاز بازی های پر طراف دار اند.DRIVERدر2DVDاست ولی به پایSWAT4نمیرسه.
امتیاز:۸.۵
|
||